فصل:باب فعل یفعل النصر یاری کردن─
ماضی وی چهارده مثال بود─ شش مغایب و مغایبه را بود─ و شش مخاطب و مخاطبه را─ و دو حکایت نفس متکلم را─ آن شش که مغایب را بود─ سه مذکر را بود و سه مؤنث را─ آن سه که مذکر را بود چون نصر نصرا نصروا─ و آن سه که مؤنث را بود چون نصرت نصرتا نصرن─ و آن شش که مخاطب را بود─ سه مذکر را بود و سه مؤنث را─ آن سه که مذکر را بود چون نصرت نصرتما نصرتم─ و آن سه که مؤنث را بود چون نصرت نصرتما نصرتن─ و آن دو که حکایت نفس متکلم را بود─ چون نصرت نصرنا─ و مستقبل را نیز چهارده مثال است─ بر آن قیاس که دانسته شد در ماضی─ چون ینصر ینصران ینصرون─ تنصر تنصران ینصرن تنصر تنصران تنصرون─ تنصرین تنصران تنصرن انصر ننصر─ و دیگر ابواب پنجگانه نیز بر این قیاس بود─ چون ضرب ضربا ضربوا الی آخره─ و علم علما علموا الخ─ و منع منعا منعوا الخ─ و حسب حسبا حسبوا الخ─ و شرف شرفا شرفوا الخ─ و مستقبل چون یضرب یضربان یضربون الخ─ و یعلم یعلمان یعلمون الخ─ و یمنع یمنعان یمنعون الخ─ و یحسب یحسبان یحسبون الخ─ و یشرف یشرفان یشرفون الخ
فصل:فعل مستقبل را از فعل ماضی گیرند─
به زیادتی یک حرف از حروف اتین─
: