Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 3 5
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنِ الْحَجَّاجِ بْنِ أَرْطَاةَ ١ عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ ٢ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ النَّبِيِّ صلى اللّٰه عليه و آله أَنَّهُ قَالَ: الْمُوجِبَتَانِ مَنْ مَاتَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ مَاتَ يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئاً يَدْخُلُ النَّارَ.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دو چیز است که موجب دخول بهشت و دوزخ می شود؛ هر که بمیرد در حالی که گواهی دهد به اینکه غیر از خدا خدایی نیست داخل بهشت شود و هر که بمیرد در حالی که به خدا شرک بورزد داخل دوزخ شود.

«11»-ثو، ثواب الأعمال لي، الأمالي للصدوق يد، التوحيد بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ عَنْ سَيْفٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الصَّبَّاحِ عَنْ أَنَسٍ عَنِ النَّبِيِّ صلى اللّٰه عليه و آله قَالَ: كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ مَنْ أَبَى أَنْ يَقُولَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.

ثواب الأعمال، أمالی، توحید: رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در تفسیر «کلّ جبّار عنید»{هر زورگوی لجوجی} فرمود: آن کس باشد که از گفتن «لا إله إلا الله» سر بتابد.

بيان: إشارة إلى قوله تعالى وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ

اشاره است به این سخن خداوند که می فرماید: «وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِید» {و [سرانجام] هر زورگوی لجوجی نومید شد.}

«12»-يد، التوحيد أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي بَكْرٍ الْخُوزِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ الْخُوزِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْجُوَيْبَارِيِّ وَ يُقَالُ لَهُ الْهَرَوِيُّ وَ النَّهْرَوَانِيُّ وَ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللّٰه عليه و آله مَا جَزَاءُ مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ بِالتَّوْحِيدِ إِلَّا الْجَنَّةُ ٣.

توحید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: پاداش کسی که خداوند نعمت توحید را به او عطا فرموده است جز بهشت نیست.

«13»-يد، التوحيد وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللّٰه عليه و آله إِنَّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ كَلِمَةٌ عَظِيمَةٌ كَرِيمَةٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ قَالَهَا مُخْلِصاً اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ قَالَهَا كَاذِباً عَصَمَتْ مَالَهُ وَ دَمَهُ وَ كَانَ مَصِيرُهُ إِلَى النَّارِ.

توحید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «أشهد أن لا إله إلا الله» را سخن بزرگی دیدم که بر خدای عزّ و جلّ گرامی است. هر کس آن را از روی اخلاص بگوید مستحق بهشت گردد و هر کس آن را از روی دروغ بگوید مال و خونش محفوظ باشد ولی بازگشتش به سوی آتش دوزخ خواهد بود.

بيان: قوله عليه السلام: و من قالها كاذبا أي في الإخبار عن الإذعان لها و التصديق بها.

«کاذبا لها» یعنی در خبر دادن از اعتقاد به آن دروغ گوید.

«14»-ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام يد، التوحيد مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبَّاسٍ الطَّائِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عليه السلام سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ سِتِّينَ وَ مِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي

عیون أخبار الرضا، توحید:

(١)1- حكی عن رجال الشيخ انه عده من أصحاب الباقر و الصادق عليهما السلام، و عن تقريب أن حجاج بن ارطاة الكوفيّ القاضي أحد الفقهاء، صدوق كثير الخطاء و التدليس، من السابعة، مات سنة خمس و أربعين أي بعد المائة. انتهی. أقول: لم نقف في رجال الخاصّة على ما يدلّ علی توثيقه.از رجال شیخ نقل شده که او را از اصحاب باقر و صادق علیهما السلام شمرده است، و از تقریب که حجاج بن ارطاة کوفی قاضی یکی از فقهاست؛ راستگو ولی بسیار خطاکار و اهل تدلیس، از طبقهٔ هفتم، درگذشتهٔ سال صد و چهل و پنج. پایان. می‌گویم: در رجال خاصّه چیزی که بر وثاقت او دلالت کند نیافتیم.
(٢)2- لم نقف على اسمه و علی ما يدلّ علی توثيقه، نعم ربما يستفاد ممّا ورد في ص 27 و 29 من رجال الكشّيّ في ترجمة جابر بن عبد اللّٰه كون الرجل إماميا حيث روى عن جابر حديث «على خير البشر، فمن أبى فقد كفر» و يأتي الحديث في محله.بر نام او و بر چیزی که وثاقتش را برساند دست نیافتیم؛ آری، شاید از آنچه در ص ۲۷ و ۲۹ رجال کشی در شرح حال جابر بن عبدالله آمده بتوان امامی بودن او را برداشت کرد، آنجا که از جابر این حدیث را روایت کرده است: «علی خیر البشر، فمن أبی فقد کفر»؛ و این حدیث در جای خود خواهد آمد.
(٣)3- تقدم مثله مع صدر تحت الرقم 2.مانند آن، با صدر حدیث، پیش‌تر زیر شمارهٔ ۲ گذشت.