Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 3 36
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

بيان: الهضاب جمع الهضبة و هي الجبل المنبسط على الأرض أو جبل خلق من صخرة واحدة و الرذاذ كسحاب المطر الضعيف أو الساكن الدائم الصغار القطر و الوابل المطر الشديد الضخم القطر و الهطل المطر الضعيف الدائم و تتابع المطر المتفرق العظيم القطر و الطل المطر الضعيف أو أخف المطر و أضعفه أو الندى أو فوقه و دون المطر كل ذلك ذكرها الفيروزآبادي.

«الهضاب» جمع «الهضبه» یعنی کوه گسترده بر زمین یا کوهی که از یک صخره واحد خلق شده است. «الرذاذ» باران ضعیف یا باران ساکن دائمی دانه ریز. «الوابل» باران شدید دانه درشت. «الهطل» باران ضعیف دائمی و پی در پی آمدن باران متفرق دانه درشت. «الطل» باران ضعیف یا سبک ترین و ضعیف ترین باران یا رطوبت یا بیشتر از رطوبت و کمتر از باران. همۀ این موارد را فیروزآبادی ذکر کرده است.

«11»-يد، التوحيد لي، الأمالي للصدوق ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام الْعَطَّارُ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عليهما السلام أَنَّهُ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا الدَّلِيلُ عَلَى حُدُوثِ الْعَالَمِ فَقَالَ أَنْتَ لَمْ تَكُنْ ثُمَّ كُنْتَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّكَ لَمْ تُكَوِّنْ نَفْسَكَ وَ لَا كَوَّنَكَ مَنْ هُوَ مِثْلُكَ.

توحید، أمالی صدوق، عیون أخبار الرضا: مردی خدمت امام رضا علیه السلام رسید و گفت چه دلیلی است بر حدوث عالم؟ فرمود تو نبودی و بود شدی تو می دانی که خود را به وجود نیاوردی و کسی هم که مانند تو است تو را به وجود نیاورده.

ج، الإحتجاج مرسلا مثله.

این حدیث در کتاب احتجاج هم روایت شده است.

«12»- يد، التوحيد ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ أَبِي سَمِينَةَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ الصَّيْرَفِيِّ ١ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْخُرَاسَانِيِّ خَادِمِ الرِّضَا عليه السلام ٢قَالَ: دَخَلَ رَجُلٌ مِنَ الزَّنَادِقَةِ عَلَى الرِّضَا عليه السلام وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ عليه السلام أَ رَأَيْتَ إِنْ كَانَ الْقَوْلُ قَوْلَكُمْ وَ لَيْسَ هُوَ كَمَا تَقُولُونَ أَ لَسْنَا وَ إِيَّاكُمْ شَرَعاً سَوَاءً وَ لَا يَضُرُّنَا مَا صَلَّيْنَا وَ صُمْنَا وَ زَكَّيْنَا وَ أَقْرَرْنَا فَسَكَتَ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ عليه السلام إِنْ يَكُنْ الْقَوْلُ قَوْلَنَا وَ هُوَ كَمَا نَقُولُ ٣ أَ لَسْتُمْ قَدْ هَلَكْتُمْ وَ نَجَوْنَا قَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ فَأَوْجِدْنِي كَيْفَ هُوَ وَ أَيْنَ هُوَ قَالَ وَيْلَكَ إِنَّ الَّذِي ذَهَبْتَ إِلَيْهِ غَلَطٌ هُوَ أَيَّنَ الْأَيْنَ وَ كَانَ وَ لَا أَيْنَ وَ هُوَ كَيَّفَ الْكَيْفَ وَ كَانَ وَ لَا كَيْفَ فَلَا يُعْرَفُ بِكَيْفُوفِيَّةٍ وَ لَا بِأَيْنُونِيَّةٍ وَ لَا بِحَاسَّةٍ وَ لَا يُقَاسُ بِشَيْ ءٍ قَالَ الرَّجُلُ فَإِذَنْ

توحید، عیون أخبار الرضا: محمّد بن عبد اللَّه خراسانیّ، خادم امام رضا علیه السّلام گوید: مردی زندیق بر آن حضرت وارد شد، و گروهی نیز حضور داشتند، امام فرمود: بگو ببینم، اگر حرف، حرف شما باشد (مطلب آن طور که می گوئید باشد)- هر چند که این طور نیست - آیا ما و شما یکسان نیستیم؟ و نماز و روزه و زکات و اعتقادات ما ضرری به ما نرسانده است؟ مرد چیزی نگفت. امام علیه السّلام فرمود: و اگر حرف، حرف ما باشد - که حقّ هم همین است - آیا در این صورت شما به هلاکت نیفتاده و ما نجات نیافته ایم؟ زندیق گفت: خداوند به تو لطف و رحمت فرماید، برایم توضیح بده که خدا چگونه است؟ و کجاست؟ حضرت فرمود: وای بر تو! آنچه تو گمان کرده ای غلط است، او جا و مکان را ایجاد کرده است، او بود ولی هیچ جا و مکانی وجود نداشت، کیفیّت را او ایجاد کرده است، او بود و هیچ چگونگی و کیفیّتی وجود نداشت، لذا با کیفیّت یا جا و مکان و حواسّ قابل درک نیست و به هیچ چیز شبیه نمی باشد. مرد گفت:

(١)1- هو محمّد بن عليّ بن إبراهيم بن موسى أبو جعفر القرشيّ مولاهم الصيرفي، هكذا عنونه النجاشيّ في ص 234 من رجاله و قال: ابن اخت خلّاد المقري، و هو خلّاد بن عيسى، و كان يلقب محمّد بن علی أبا سمينة، ضعيف جدا، فاسد الاعتقاد، لا يعتمد في شي ء، و كان ورد قم و قد اشتهر بالكذب بالكوفة و نزل علی أحمد بن محمّد بن عيسى مدة، ثمّ تشهّر بالغلو فخفي، و أخرجه أحمد بن محمّد بن عيسى عن قم و له قصة إلخ.او محمد بن علی بن ابراهیم بن موسی، ابوجعفر قرشی ـ از موالی آنان ـ صیرفی است. نجاشی در ص ۲۳۴ رجال خود چنین عنوانش کرده و گفته است: خواهرزادهٔ خلّاد مُقری، یعنی خلّاد بن عیسی. محمد بن علی را ابوسمینه لقب می‌دادند؛ بسیار ضعیف، فاسدالاعتقاد، و در هیچ چیز بر او اعتماد نمی‌شود. به قم آمد در حالی که در کوفه به دروغگویی شهره شده بود، و مدتی بر احمد بن محمد بن عیسی وارد شد؛ سپس به غلو شهرت یافت و خود را پنهان کرد، و احمد بن محمد بن عیسی او را از قم بیرون کرد؛ و داستانی دارد.
(٢)2- غير معلوم حاله.حال او معلوم نیست.
(٣)3- و في نسخة: و هو قولنا و كما نقول.و در نسخه‌ای: «و هو قولنا و کما نقول».