Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 3 31
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

بناء على توهم أن كل موجود لا بد أن يكون محدودا بحدود جسمانية أو بحدود عقلانية أو باعتبار التحدد بصفة هو الوجود أو باعتبار كونه محكوما عليه فيكون موجودا في الذهن محاطا به فأجاب عليه السلام بأنه لا يلزم أن يكون كل موجود جسما أو جسمانيا حتى يكون محدودا بحدود جسمانية و لا أن يكون مركبا حتى يكون محدودا بحدود عقلانية أو لا يلزم كون حقيقته حاصلة في الذهن أو محدودة بصفة فإن الحكم لا يستدعي حصول الحقيقة في الذهن و الوجود ليس من الصفات الموجودة المغايرة التي تحد بها الأشياء.

که این اشکال یا بر اساس این توهم است که هر موجودی ناگزیر باید محدود به حدود جسمانی یا عقلانی باشد یا به اعتبار تعریف به صفت وجود است [یعنی زندیق گمان می کرد همین که خدا را به وجود نسبت دهیم او را تعریف کرده ایم و این خلاف ادعای امام است!] یا به این اعتبار است که بر خداوند حکم می شود پس یعنی در ذهن محاط شده است. امام علیه السلام پاسخ فرمود: لازم نیست هر موجودی جسم یا جسمانی باشد تا بگویی محدود به حدود جسمانیت است. و لازم نیست که هر موجودی مرکب باشد تا بگویی محدود به حدود عقلانی است. یا اینکه لازم نمی آید حقیقت خدا در ذهن حاصل شود و یا به صفتی محدود گردد زیرا برای حکم کردن نیاز نیست که حقیقت چیزی در ذهن حاصل شود [بلکه التفات به اصل وجود او ولو به گونه اجمالی کافی است]. و وجود، از صفات موجود مغایر[با ذات] نیست که با آن اشیاء را محدود و تعریف می کنند [بلکه «وجود» اصل ثبوت شیء را می رساند و از ذات تعریفی ارائه نمی دهد.]

«4»-ج، الإحتجاج عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ: دَخَلَ ابْنُ أَبِي الْعَوْجَاءِ عَلَى الصَّادِقِ عليه السلام فَقَالَ لَهُ الصَّادِقُ يَا ابْنَ أَبِي الْعَوْجَاءِ أَ مَصْنُوعٌ أَنْتَ أَمْ غَيْرُ مَصْنُوعٍ قَالَ لَسْتُ بِمَصْنُوعٍ فَقَالَ لَهُ الصَّادِقُ عليه السلام فَلَوْ كُنْتَ مَصْنُوعاً كَيْفَ كُنْتَ تَكُونُ فَلَمْ يُحِرِ ابْنُ أَبِي الْعَوْجَاءِ جَوَاباً وَ قَامَ وَ خَرَجَ.

روایت 4. احتجاج: هشام بن حکم گوید: ابن ابی العوجاء بر امام صادق علیه السلام داخل شد حضرت بهاو فرمود که ای پسر ابی العوجاء آیا تو مصنوعی یا غیر مصنوع؟ گفت: نه من مصنوع نیستم. امام علیه السلام فرمود: اگر مصنوع بودی چگونه می بودی؟ ابن ابی العوجاء هیچ جواب نگفت و برخاست و بیرون رفت.

يد، التوحيد الهمداني عن علي عن أبيه عن العباس بن عمرو الفقيمي عن هشام مثله بيان لما كان التصديق بوجود الصانع تعالى ضروريا نبهه عليه السلام بأن العقل يحكم بديهة بالفرق بين المصنوع و غيره و فيك جميع صفات المصنوعين فكيف لم تكن مصنوعا ١

این حدیث در کتاب توحید هم روایت شده است. توضیح از آنجا که تصدیق به وجود صانع مطلبی بدیهی است امام علیه السلام به او یادآوری کرد که عقل بطور بدیهی به فرق مصنوع و غیرمصنوع حکم می کند و در تو تمام صفات مصنوع وجود دارد پس چگونه خود را مصنوع نمی دانی؟!

«5»-ج، الإحتجاج دَخَلَ أَبُو شَاكِرٍ الدَّيَصَانِيُّ وَ هُوَ زِنْدِيقٌ٢عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَقَالَ لَهُ يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ دُلَّنِي عَلَى مَعْبُودِي فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ اجْلِسْ فَإِذَا غُلَامٌ صَغِيرٌ فِي كَفِّهِ بَيْضَةٌ يَلْعَبُ بِهَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام نَاوِلْنِي يَا غُلَامُ الْبَيْضَةَ فَنَاوَلَهُ إِيَّاهَا فَقَالَ

روایت 5. احتجاج: روزی فردی زندیق بنام أبو شاکر دیصانیّ بر امام صادق علیه السّلام وارد شده و گفت: ای جعفر بن محمّد مرا به معبود و خدایم راهنمایی و دلالت کن! امام صادق علیه السّلام فرمود: بنشین، در این وقت پسر بچّه ای وارد شد که با تخم مرغی بازی می کرد، امام فرمود: ای پسر این تخم مرغ را به من بده. آن را گرفت و فرمود:

(١)1- لا يخفی أن الرواية غير مسوقة للتنبيه على ما ذكره، بل إلزام له بالترجيح بلا مرجّح فان اختياره عدم المصنوعيّة مع جواز مصنوعيّته قول بلا دليل. ط.پوشیده نیست که روایت برای هشدار دادن به آنچه او گفته سوق داده نشده است، بلکه الزامِ اوست به ترجیح بدون مرجّح؛ زیرا برگزیدن مصنوع‌نبودن، با آنکه مصنوع بودنش روا است، سخنی بی‌دلیل است. (ط)
(٢)2- الزنديق بالكسر من الثنويّة أو القائل بالنور و الظلمة، أو من لا يؤمن بالآخرة و الربوبيّة أو من يبطن الكفر و يظهر الايمان، أو هو معرّب زن دين أي دين المرأة. قاله في القاموس. و في المصباح: المشهور علی ألسنة الناس أن الزنديق هو الذي لا يتمسك بشريعة و يقول بدوام الدهر و العرب تعبر عن هذا بقولهم: ملحد، أي طاعن في الأديان. انتهی. و نقل عن مفاتيح العلوم: أن الزنادقة هم المانويّة و كانت المزدكيّة يسمّون بذلك. أقول: و الظاهر أن الزنديق معرب لزنددين، و الزند اسم لكتاب المجوس جاء زردشت الذي يزعم المجوس أنّه نبي، أو معرّب زنديّ أي المنسوب إلى زند فاخذ كلمة واحدة و زيد عليه القاف و له نظائر.«زِندیق» با کسر: از ثنویّه، یا کسی که به نور و ظلمت قائل است، یا کسی که به آخرت و ربوبیّت ایمان ندارد، یا کسی که کفر را پنهان و ایمان را آشکار می‌کند؛ یا معرّبِ «زن دین» است یعنی دینِ زن. این را در قاموس گفته است. و در مصباح آمده: آنچه بر زبانها مشهور است این است که زندیق کسی است که به شریعتی پایبند نیست و به جاودانگی روزگار قائل است، و عرب از این معنا با واژهٔ «ملحد» تعبیر می‌کند، یعنی طعنه‌زننده در ادیان. پایان. و از مفاتیح العلوم نقل شده که زنادقه همان مانویّه‌اند و مزدکیّه را نیز بدین نام می‌خواندند. می‌گویم: ظاهر آن است که زندیق معرّبِ «زند دین» باشد؛ و «زند» نام کتاب مجوس است که زردشت ـ که مجوس او را پیامبر می‌پندارند ـ آورده است. یا معرّبِ «زندی» است، یعنی منسوب به زند، که آن را یک کلمه گرفته و قاف بر آن افزوده‌اند، و نظایری نیز دارد.