أو هو مركب من أجزاء حال كل واحد منها ما ذكر فيكون مخلوقا أو بأن كل قابل للحد و النهاية قابل للزيادة و النقصان لا يتأبى عنهما في حد ذاته و إن استقر على حد معين فإنما استقر عليه من جهة جاعل ثم استدل عليه السلام بوجه آخر و هو ما يحكم به الوجدان من كون الموجد أعلى شأنا و أرفع قدرا من الموجد و عدم المشابهة و المشاركة بينهما و إلا فكيف يحتاج أحدهما إلى العلة دون الآخر و كيف صار هذا موجدا لهذا بدون العكس و يحتمل أن يكون المراد عدم المشاركة و المشابهة فيما يوجب الاحتياج إلى العلة فيحتاج إلى علة أخرى قوله فرق بصيغة المصدر أي الفرق حاصل بينه و بين من صوره و يمكن أن يقرأ على الماضي المعلوم.
یا اینکه مرکب از اجزائی می شود که هر یک از آنها چنان هستند و بنا بر این مخلوقی می شود. یا استدلال این چنین است که هر چیز قابل حدّ و نهایت، قابل زیاده و نقصان خواهد بود و در حد ذاتش از زیاده و نقصان ابا ندارد گر چه بالفعل در حدّ معینی قرار گیرد که در این صورت از جهت یک جاعل در آن حد قرار گرفته است. سپس امام علیه السلام به گونه ای دیگر استدلال فرمود و آن، حکم وجدان به والاتر بودن و با ارزش تر بودن ایجاد کننده از ایجاد شده و عدم مشابهت و مشارکت بین این دو می باشد که اگر چنین نبود چگونه فقط یکی را محتاج به علت می دانیم و چگونه آن (علت) را ایجاد کننده این (معلول) می دانیم و نه برعکس؟! و ممکن است منظور عدم مشابهت خدا و مخلوق در چیزی باشد که باعث احتیاج خدا به علت می گردد که در این صورت خود محتاج به علت دیگری می شد. «فرق» به صیغه مصدر یعنی بین او و کسی که خلقش کرده فرق است. و ممکن است به صیغه ماضی معلوم خوانده شود.
«37»-يد، التوحيد عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ: وَصَفْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ عليه السلام قَوْلَ هِشَامٍ الْجَوَالِيقِيِّ وَ حَكَيْتُ لَهُ قَوْلَ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ إِنَّهُ جِسْمٌ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ لَا يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ أَيُّ فُحْشٍ أَوْ خَنًا أَعْظَمُ مِنْ قَوْلِ مَنْ يَصِفُ خَالِقَ الْأَشْيَاءِ بِجِسْمٍ أَوْ صُورَةٍ أَوْ بِخِلْقَةٍ أَوْ بِتَحْدِيدٍ وَ أَعْضَاءٍ تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِيراً.
توحید: محمد بن حکیم گفت: قول هشام جوالیقی را برای امام موسی کاظم علیه السلام وصف کردم و قول هشام بن حکم را که خدا جسم است از برایش حکایت نمودم. امام علیه السلام فرمود: چیزی به خدای تعالی شبیه نیست. کدام سخن زشت و ناسزا بدتر است از گفتار کسی که آفریننده همه چیز را به جسم یا صورت، یا به یکی از آفریدگانش، یا به تحدید و اندازه نمودن، یا به اعضاء وصف می کند؟! خدا از این عیب که ایشان می گویند برتر است برتری بزرگ.
بيان: الخنا الفحش في القول و يحتمل أن يكون الترديد من الراوي.
«الخناء» سخن زشت. و ممکن است تردید از راوی باشد.
«38»-يد، التوحيد ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْقَاسَانِيِّ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَيْهِ عليه السلام أَنَّ مَنْ قِبَلَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فِي التَّوْحِيدِ قَالَ فَكَتَبَ عليه السلام سُبْحَانَ مَنْ لَا يُحَدُّ وَ لَا يُوصَفُ وَ لَا يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ وَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ.
توحید: محمد بن علی قاسانی گوید: به آن حضرت نوشتم: کسانی که نزد ما هستند در باب توحید اختلاف کرده اند. حضرت علیه السلام نوشت: پاک و منزه است آنکه محدود و موصوف نمی شود و چیزی به او شباهت ندارد و چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا.
«39»-يد، التوحيد مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ جَرِيشٍ الرَّازِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الطَّيِّبِ يَعْنِي عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام أَنَّهُمَا قَالا مَنْ قَالَ بِالْجِسْمِ فَلَا تُعْطُوهُ مِنَ الزَّكَاةِ وَ لَا تُصَلُّوا وَرَاءَهُ.
توحید: امام جواد و امام هادی علیهما السلام فرمودهاند: هر کس به جسم [بودن خدا]قائل باشد چیزی از زکات را به او ندهید و در پشت سرش نماز نخوانید.
«40»-نص، كفاية الأثر أَبُو الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُطَوَّقِ بْنِ سَوَّارٍ عَنِ الْمُغِيرَةِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُهَلَّبِ عَنْ عَبْدِ الْغَفَّارِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَدِمَ يَهُودِيٌّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى اللّٰه عليه و آله يُقَالُ لَهُ نَعْثَلٌ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي سَائِلُكَ عَنْ أَشْيَاءَ تَلَجْلَجُ فِي صَدْرِي مُنْذُ حِينٍ فَإِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنِي عَنْهَا أَسْلَمْتُ عَلَى يَدِكَ ب
کفایة الأثر: از ابن عباس روایت شده که یک یهودی به نام نعثل محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: ای محمد از تو سؤالاتی می پرسم که مدتهاست در سینه ام جولان می کند که اگر به من پاسخ آنها را بگویی به دست تو اسلام می آورم.