Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 3 292
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

جِسْمٌ وَ نَحْنُ مِنْهُ بُرَءَاءُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا ابْنَ دُلَفَ إِنَّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَ اللَّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.

هر که معتقد است خدا جسم است ما از او در دنیا و آخرت بیزاریم. ای پسر دلف جسم حادث است و خدا او را پدید کرده و جسم ساخته.

«11»-كش، رجال الكشي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ بَهْمَنَ١قَالَ: قَالَ لِي يُونُسُ اكْتُبْ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام فَاسْأَلْهُ عَنْ آدَمَ هَلْ فِيهِ مِنْ جَوْهَرِيَّةِ اللَّهِ شَيْ ءٌ قَالَ فَكَتَبْتُ إِلَيْهِ فَأَجَابَ هَذِهِ الْمَسْأَلَةُ مَسْأَلَةُ رَجُلٍ عَلَى غَيْرِ السُّنَّةِ فَقُلْتُ لِيُونُسَ فَقَالَ لَا يَسْمَعُ ذَا أَصْحَابُنَا فَيَبْرَءُونَ مِنْكَ قَالَ قُلْتُ لِيُونُسَ يَتَبَرَّءُونَ مِنِّی أَوْ مِنْكَ.

رجال کشی: یونس بن بهمن گوید: یونس بن عبدالرحمان به من گفت به امام رضا علیه السلام نامه بنویس و بپرس که آیا چیزی از جوهر خدا در آدم هست؟ پس من نامه را نوشتم و امام علیه السلام پاسخ داد: این سؤال، سؤال مردی است که بر غیر سنت ماست. پس جواب را به یونس گفتم و او گفت: این را اصحاب ما نشنوند که از تو برائت جویند. گفتم: از من برائت جویند یا از تو؟!

«12»- كش، رجال الكشي طَاهِرُ بْنُ عِيسَى ٢ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الشُّجَاعِيِّ ٣ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَشَّارٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ يُونُسَ بْنِ بَهْمَنَ قَالَ قَالَ يُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام سَأَلْتُهُ عَنْ آدَمَ هَلْ كَانَ فِيهِ مِنْ جَوْهَرِيَّةِ الرَّبِّ شَيْ ءٌ فَكَتَبَ إِلَيَّ جَوَابَ كِتَابِي لَيْسَ صَاحِبُ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ عَلَى شَيْ ءٍ مِنَ السُّنَّةِ زِنْدِيقٌ.

رجال کشی: یونس بن عبدالرحمن گوید به امام رضا علیه السلام نوشتم و پرسیدم آیا از جوهر خدا چیزی در آدم هست؟ در جوابم نوشت: صاحب این سؤال هیچ عقیده ای به سنت ندارد و زندیق است.

بيان: الكلام في يونس و ما نسب إليه أيضا كما مر في الهشامين و قال الشهرستاني إنه زعم أن الملائكة تحمل العرش و العرش يحمل الرب و هو من مشبهة الشيعة انتهى.

سخن در باره یونس و آنچه بدان منسوب شده همانند آنچه است که در باره دو هشام گذشت. شهرستانی گفته: یونس می پنداشت که ملائکه عرش را حمل می کنند و عرش، خدا را حمل می کند. و او از مشبّهه شیعه است.

«13»-لي، الأمالي للصدوق ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عليه السلام جُعِلْتُ فِدَاكَ أُصَلِّي خَلْفَ مَنْ يَقُولُ بِالْجِسْمِ وَ مَنْ يَقُولُ بِقَوْلِ يُونُسَ يَعْنِي ابْنَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ فَكَتَبَ عليه السلام لَا تُصَلُّوا خَلْفَهُمْ وَ لَا تُعْطُوهُمْ مِنَ الزَّكَاةِ وَ ابْرَءُوا مِنْهُمْ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُمْ.

امالی صدوق: علی بن مهزیار گوید به امام جواد علیه السلام نوشتم: فدایت شوم آیا پشت سرکسی که قائل به جسم است و یا قائل به قول یونس بن عبدالرحمن است نماز بخوانم؟! فرمود: پشت سر آنها نماز نخوانید و به آنها زکات ندهید و از آنها بیزاری جویید که خدا از ایشان بیزار است.

(١)1- بفتح الباء الموحدة و سكون الهاء و فتح الميم بعدها نون. حكی عن الغضائري أنّه قال: يونس بن بهمن غال خطابي كوفيّ يضع الحديث روى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام.با فتح باء، سکون هاء و فتح میم و پس از آن نون. از غضائری نقل شده که گفت: یونس بن بهمن غالیِ خطّابیِ کوفی است که حدیث جعل می‌کرد؛ از امام صادق علیه السلام روایت کرده است.
(٢)2- أورده الشيخ في رجاله في باب من لم يرو عنهم عليهم السلام قال: طاهر بن عيسى الوراق يكنی أبا محمّد من أهل كش، صاحب كتب، روى عنه الكشّيّ، و روی هو عن جعفر بن أحمد الخزاعيّ، عن محمّد بن الحسين بن أبي الخطاب. انتهى. أقول: ليس في كتب التراجم ما يلحق الرجل و راويه جعفر بن أحمد الخزاعيّ بالموثقينشیخ او را در رجال خود در باب کسانی که از ائمه علیهم السلام روایت نکرده‌اند آورده و گفته است: طاهر بن عیسی وراق، کنیه‌اش ابومحمد، از مردم کش، صاحب کتابها؛ کشی از او روایت کرده و او از جعفر بن احمد خزاعی، از محمد بن حسین بن ابی‌الخطاب روایت کرده است. پایان. می‌گویم: در کتابهای شرح حال چیزی نیست که این مرد و راوی او جعفر بن احمد خزاعی را به ثقات بپیوندد.
(٣)3- قال التفرشي في نقد الرجال: اسمه عليّ بن الشجاع كما يظهر من الكشّيّ، و يحتمل أن يطلق علی الحسن بن الطيب أيضا، و يظهر من النجاشيّ- عند ترجمة محمّد بن إبراهيم بن جعفر- أنه يطلق علی محمّد بن علی أيضا. انتهى.تفرشی در نقد الرجال گفته است: نامش علی بن شجاع است، چنانکه از کشی برمی‌آید؛ و ممکن است بر حسن بن طیب نیز اطلاق شود. و از نجاشی ـ در شرح حال محمد بن ابراهیم بن جعفر ـ برمی‌آید که بر محمد بن علی نیز اطلاق می‌شود.