Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 3 283
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

باب 12 إثبات قدمه تعالى و امتناع الزوال عليه

باب دوازدهم : اثبات قدم خدای متعال و امتناع زوال بر او

«1»-لي، الأمالي للصدوق ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْبَزَنْطِيِّ ١ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَوْصِلِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ: جَاءَ حِبْرٌ مِنَ الْأَحْبَارِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَتَى كَانَ رَبُّكَ فَقَالَ لَهُ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ وَ مَتَى لَمْ يَكُنْ حَتَّى يُقَالَ مَتَى كَانَ كَانَ رَبِّي قَبْلَ الْقَبْلِ بِلَا قَبْلٍ وَ يَكُونُ بَعْدَ الْبَعْدِ بِلَا بَعْدٍ وَ لَا غَايَةَ وَ لَا مُنْتَهَى لِغَايَتِهِ انْقَطَعَتِ الْغَايَاتُ عَنْهُ فَهُوَ مُنْتَهَى كُلِّ غَايَةٍ.

أمالی صدوق: امام صادق علیه السلام فرمود یکی از دانشمندان یهود حضور امیر المؤمنین علیه السلام آمد و گفت: ای امیر المؤمنین پروردگار تو از کِی بوده است؟ حضرت فرمود: مادرت بر تو بگرید! کِی نبوده است تا گفته شود او کِی بوده؟!، پروردگار من قبل از قبل بود بدون قبلیّت و بعد از بعد خواهد بود بدون بعدیّت. و هیچ غایت و پایانی برای او نیست. پایان و نهایت از او منقطع است و او منتهای هر انتهایی است.

ج، الإحتجاج مُرْسَلًا بِزِيَادَةِ قَوْلِهِ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ فَنَبِيٌّ أَنْتَ فَقَالَ وَيْلَكَ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ صلى اللّٰه عليه و آله.

این حدیث در کتاب احتجاج و توحید نیز روایت شده است و این قسمت را اضافه دارد: پس گفت: ای امیر مؤمنان آیا تو پیامبر هستی؟ حضرت فرمود: وای بر تو! همانا من تنها بنده ای از بندگان محمدم!

يد، التوحيد بالإسناد المتقدم مع تلك الزيادة و قال الصدوق بعده يعنى بذلك عبد طاعة لا غير ذلك.

شیخ صدوق در باره این قسمت گفته: منظور حضرت از بندگی پیامبر، بندگی اطاعت است نه چیز دیگر. توضیح

بيان: لما كان متى كان سؤالا عن الزمان المخصوص من بين الأزمنة لوجوده و لا يصح فيما لا اختصاص لزمان به أجابه عليه السلام بقوله متى لم يكن حتى يقال متى كان و نبه على بطلان الاختصاص الذي أخذ في السؤال ثم بيّن عليه السلام سرمديته فقال كان ربي قبل القبل أي هو قبل كل ما هو قبل شي ء و لا قبل بالنسبة إليه و بعد كل ما هو بعد شي ء و لا شي ء بعده أو هو قبل الموصوف بالقبلية و البعدية لذاته أي الزمان و بعده بلا زمان إذ هو مبدأ كل شي ء و غاية له و الغاية نهاية الامتداد و قد يطلق علی نفس الامتداد و المعنى أنه لا غاية لوجوده و سائر كمالاته أزلا و أبدا و لعل المراد بها ثانيا نفس الامتداد أي ليس لما يتوهم له من الامتداد نهاية.

از آنجا که «چه وقت بود؟» سوال از زمانی خاص از زمانها برای وجود خدا بود و این سؤال در باره موجودی که به زمانی اختصاص ندارد صحیح نیست امام علیه السلام جواب فرمود: «چه وقتی نبود تا گفته شود چه وقت بود؟!» که اشاره به بطلان اختصاصی نمود که در سؤال وجود داشت. سپس امام علیه السلام سرمدیّت خداوند را بیان کرده فرمود: پروردگار من قبل از قبل بود یعنی او قبل از هر چیزی است که او قبل از چیزی است و هیچ قبلی نسبت به خدا نیست و بعد از هر چیزی است که او بعد از چیزی است و هیچ چیزی بعد از خدا نیست یا اینکه او قبل از موصوف ذاتی به قبلیّت و بعدیّت یعنی زمان است و بعد از آن است بدون هیچ زمانی زیرا او مبدأ هر چیز و غایت هر چیز است. «الغایه» یعنی نهایت امتداد و گاهی بر خود امتداد نیز اطلاق می شود و معنا آن است که نهایتی برای وجود خدا و سایر کمالاتش نیست ازلاً و ابداً. و شاید منظور از غایت، در دفعه دوم، خود امتداد باشد یعنی برای امتدادی که در مورد او توهم می شود نهایتی نیست.

(١)1- في بعض نسخ الكافي: عن أبي إبراهيم، عن أبي الحسن الموصلي. و لعله كان بدلا عن أبی الحسن، لان المكرر في أسناد الكافي رواية البزنطي عن أبي الحسن الموصلي بدون واسطة، و لم نعرف لابی الحسن هذا اسما، و احتمال كونه كنية لعبد العزيز بن عبد اللّٰه بن يونس الموصلي لا يلائم رواية التلعكبري عنه، و سماعه منه في سنة ست و عشرين و ثلاثمائة، مع كون الرجل راويا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام.در برخی نسخه‌های کافی: «عن أبی إبراهیم، عن أبی الحسن الموصلی». و شاید این بدل از «أبی الحسن» بوده است، زیرا آنچه در اسناد کافی تکرار شده روایت بزنطی از ابوالحسن موصلی بدون واسطه است، و برای این ابوالحسن نامی نشناختیم. و احتمال اینکه کنیهٔ عبدالعزیز بن عبدالله بن یونس موصلی باشد با روایت تلعکبری از او و شنیدنش از او در سال سیصد و بیست و شش سازگار نیست، با آنکه آن مرد از امام صادق علیه السلام روایت می‌کند.