Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 3 264
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

النَّضْرِ عَنِ ابْنِ حُمَيْدٍ رَفَعَهُ قَالَ: سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام عَنِ التَّوْحِيدِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى عَلِمَ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ وَ الْآيَاتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِيدِ إِلَى قَوْلِهِ وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فَمَنْ رَامَ مَا وَرَاءَ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَكَ.

از امام سجاد علیه السلام راجع به توحید پرسش شد، فرمود: به راستی خدای عزّ و جلّ می دانست در آخر الزمان مردمی متعمّق آیند و به خاطر آنها سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را نازل کرد و آیاتی از سوره حدید تا آنجا که فرماید: «وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» پس هر کس ما ورای اینها را بجوید هلاک می شود.

بيان: ظاهره المنع عن التفكّر و الخوض في مسائل التوحيد و الوقوف مع النصوص و قيل المراد أنه تعالى بين لهم صفاته ليتفكروا فيها و لا يخفی بعده.

ظاهر روایت، منع از تفکر و غور در مسائل توحید و امر به توقف در نصوص در این باره است. و گفته شده: منظور آن است که خدا صفاتش را برایشان روشن کرده تا در آن تفکر کنند. و بعید بودن این احتمال پوشیده نیست.

«22»-سن، المحاسن أَبِی عَنْ صَفْوَانَ وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ مَعاً عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَا سُلَيْمَانُ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى فَإِذَا انْتَهَى الْكَلَامُ إِلَى اللَّهِ فَأَمْسِكُوا.

توحید: امام صادق علیه السلام در باره قول خدای عزّ و جلّ «وَ أَنَّ إِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی» {و اینکه پایان [کار] به سوی پروردگار توست.} فرمود: چون سخن به خدای عزّ و جلّ منتهی شود از آن باز ایستید.

«23»-سن، المحاسن أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ الْقَصِيرِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ شَيْ ءٍ مِنَ الصِّفَةِ فَقَالَ فَرَفَعَ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ تَعَالَى اللَّهُ الْجَبَّارُ إِنَّهُ مَنْ تَعَاطَى مَا ثَمَّ هَلَكَ يَقُولُهَا مَرَّتَيْنِ.

محاسن: عبد الرحمن بن قصیر گوید: راجع به موردی از صفت از امام باقر علیه السلام پرسش کردم؛ امام علیه السلام دست به سوی آسمان برداشت و فرمود: والاست خدای جبّار، والاست خدای جبّار! هر کس در مقام فهم آنچه آنجا‌ست بر آید هلاک گردد.

بيان: تعالى اللّٰه الجبار أي عن أن يكون له جسم أو صورة أو يوصف بصفة زائدة على ذاته و أن يكون لصفاته الحقيقية بيان حقيقي من تعاطى أي تناول بيان ما ثم من صفاته الحقيقية هلك و ضَلَّ ضَلالًا بَعِيداً

«تعالی الله الجبار» یعنی خدا متعالی از آن است که جسمی یا صورتی داشته باشد یا به صفتی زائد بر ذاتش موصوف شود و اینکه برای صفات حقیقیش بیانی حقیقی باشد. «من تعاطی» یعنی هر کس بخواهد به بیان صفات حقیقی او برسد هلاک و گمراه می شود. گمراهی دوری.

«24»-سن، المحاسن بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ حُسَيْنِ بْنِ مَيَّاحٍ ١ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ مَنْ نَظَرَ فِي اللَّهِ كَيْفَ هُوَ هَلَكَ.

محاسن: امام صادق علیه السلام می فرمود: هر که در خدا بیندیشد که چگونه است هلاک گردد.

«25»-سن، المحاسن أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام يَا مُحَمَّدُ إِنَّ النَّاسَ لَا يَزَالُ لَهُمُ الْمَنْطِقُ حَتَّى يَتَكَلَّمُوا فِي اللَّهِ فَإِذَا سَمِعْتُمْ ذَلِكَ فَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ

محاسن: امام باقر علیه السلام به محمد بن مسلم فرمود: ای محمد مردم همیشه و از هر دری سخن گویند تا آنجا که در باره خدا هم سخن گویند چون شما آن را شنیدید، بگوئید: خدایی جز خدای یکتایی که چیزی شبیه او نمی باشد، نیست.

(١)1- قال العلامة في القسم الثاني من الخلاصة: الحسين بن مياح- بالياء المنقطة تحتها نقطتين المشددة بعد الميم، و الحاء غير المعجمة بعد الالف- المدائني، روی عن أبيه، قال ابن الغضائري: إنّه ضعيف غال. انتهی. و قال النجاشيّ في ترجمة أبيه: مياح المدائني ضعيف جدا له كتاب يعرف برسالة مياح، و طريقها أضعف منها و هو محمّد بن سنان.علامه در قسم دوم خلاصه گفته است: حسین بن میّاح مدائنی ـ با یاء دونقطهٔ مشدّد پس از میم، و حاء بی‌نقطه پس از الف ـ از پدرش روایت کرده است. ابن غضائری گفته: او ضعیف و غالی است. پایان. و نجاشی در شرح حال پدرش گفته است: میّاح مدائنی بسیار ضعیف است؛ کتابی دارد که به «رسالة میّاح» شناخته می‌شود، و طریق آن از خودش ضعیف‌تر است، و آن محمد بن سنان است.