يدبر أيضا فيه مع تدبيره و وجود خبره في عالم آخر أو عدمه مما لا يذهب إليه وهم واهم فإن الوجوب يقتضي العلم و القدرة و غيرهما من الصفات و مع هذه الصفات الكمالية يمتنع عدم الإعلام و نشر الآثار بحيث يبلغ إلينا وجوده و أما ما زعمت الثنوية من الإله الثاني فليس بهذه المثابة و مما يرسل و يحكم فيهم و إن قالوا بوجود الواجب الآخر فقد نفوا لازمه فهو باطل بحكم العقل.
و احتمال اینکه واجب الوجودی باشد که کسی را به این عالم نفرستد یا در این عالم تأثیر و تدبیر نیز نداشته باشد با وجود تدبیر و وجود خبرش در عالمی دیگر و یا عدم آن، چیزی است که وهم هیچ متوهمّی نباید به سوی آن رود زیرا وجوب وجود، اقتضای علم و قدرت و صفات دیگر را دارد و با وجود این صفات کمالیه، عدم اعلام و نشر آثار به گونه ای که خبر وجودش به ما برسد محال است.واما آنچه که ثنویه در باره إله دوم گمان کرده اند به این گونه نیست و از قبیل کسی است که ارسال و حکم در آنها دارد اگر چه به وجود واجبی دیگر معتقدند پس لازم آن را (عدم إرسال از سوی إله) نفی کرده اند پس آن به حکم عقل باطل است.
و قد أثبتنا في كتاب الروضة فيما أوصى به أمير المؤمنين ابنه الحسن صلوات اللّٰه عليهما ما يومئ إلى هذا الدليل حيث
و ما در کتاب «الروضه» در ضمن وصایای امیرالمؤمنین به فرزندش حسن علیه السلام مطلبی نقل کردیم که اشاره به این دلیل دارد؛ آنجا که
قَالَ عليه السلام وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَوْ كَانَ لِرَبِّكَ شَرِيكٌ لَأَتَتْكَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَيْتَ آثَارَ مُلْكِهِ وَ سُلْطَانِهِ وَ لَعَرَفْتَ صِفَتَهُ وَ فِعَالَهُ وَ لَكِنَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ كَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ لَا يُضَادُّهُ فِي ذَلِكَ أَحَدٌ وَ لَا يُحَاجُّهُ وَ أَنَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْ ءٍ
حضرت فرمود: بدان که اگر برای پروردگارت شریکی بود رسولان او به سوی تو می آمدند و آثار ملک و سلطنت او را می دیدی و صفت و فعلش را می شناختی. ولی او معبودی واحد است چنانچه خودش وصف فرموده و هیچکس در الوهیت با او تضاد و محاجّه نکند و او خالق هر چیزی است.
السابع الأدلة السمعية
هفتم دلایل نقلی
من الكتاب و السنة و هي أكثر من أن تحصى و قد مر بعضها و لا محذور في التمسك بالأدلة السمعية في باب التوحيد و هذه هي المعتمد عليها عندي و بسط الكلام في تلك الأدلة و ما سواها مما لم نشر إليها موكول إلى مظانها.
از کتاب و سنت که قابل شمارش نیست. و بعضی از آنها گذشت. و هیچ محذوری در تمسک به ادله نقلی در باب توحید نیست و این ادله است که نزد من مورد اعتماد است. و بسط سخن در باره این ادله و ادله ای که به آن اشاره نکردیم به جای خود موکول می شود.
و لنرجع إلی حل الخبر و شرحه و قد قيل فيه وجوه
در اینجا به شرح حدیث باز می گردیم که در باره آن وجوهی ذکر شده است
الأول
اول
أن المراد بالقوي القوي على فعل الكل بالإرادة مع إرادة استبداده به و المراد بالضعيف الذي لا يقوى على فعل الكل و لا يستبد به و لا يقاوم القوي فإن كانا قويين فلم لا يدفع كل منهما صاحبه و يتفرد به أي يلزم من قوتهما انفراد كل بالتدبير و يلزم منه عدم وقوع الفعل و إن زعمت أن أحدهما قوي و الآخر ضعيف ثبت أنه واحد أي المبدأ للعالم واحد لعجز الضعيف عن المقاومة و التأثير و ثبت احتياج الضعيف إلى العلة الموجدة لأن القوي أقوى وجودا من الضعيف و ضعف الوجود لا يتصور إلا بجواز خلو الماهية عن الوجود و يلزم منه الاحتياج إلى المبدإ المباين الموجد له.
اول مراد از قوی، قوی بر فعل کل با اراده همراه با ارادۀ تک بودن در آن و مراد از ضعیف کسی است که بر فعل کلّ او قوی نیست و در آن تک نیست و در مقابل قوی مقاومت ندارد. «فإن کانا قویّین فلم لا یدفع کل منهما صاحبه و یتفرّد به» یعنی از قوت آنها، انفرادشان به تدبیر لازم می آید و از این، عدم وقوع فعل لازم آید. «وإن زعمت أنّ أحدهما قویّ و الآخر ضعیف ثبت أنه واحد» یعنی ثابت می شود مبدأ عالم واحد است. زیرا به دلیل عجز ضعیف از مقاومت و تأثیر، احتیاج ضعیف به علت موجده ثابت می شود زیرا قوی، وجودش قوی تر از ضعیف است و ضعف وجود جز به جواز خالی بودن ماهیت از وجود تصور نشود که از آن، احتیاج به مبدأ مباین به وجود آورنده آن لازم می آید.
و إن قلت إنهما اثنان أي المبدأ اثنان و هذا هو الشق الثاني أي كونهما ضعيفين بأن يقدر و يقوی كل منهما على بعض أو يفعل بعضا دون بعض بالإرادة و إن كان يقدر علی الكل و في هذا الشق لا يخلو من أن يكونا متفقين أي في الحقيقة من كل جهة و يلزم من هذا عدم الامتياز بالتعين للزوم المغايرة بين الحقيقة و التعينين المختلفين و استحالة
«و إن قلت إنهما اثنان» یعنی مبدأ دو تا باشد و این همان فرض دوم است یعنی ضعیف بودن هر دو به اینکه هر یک از آنها بر بعضی کارها قادر باشد یا اینکه تنها بعضی کارها را با اراده خود انجام دهد اگر چه بر همه قادر باشد.که در این فرض از دو حال خارج نیست: یا هر دو از هر جهت در حقیقت یکی هستند که عدم امتیاز به تعیّن لازم می آید به دلیل لزوم مغایرت بین حقیقت و دو تعیّن مختلفش