Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 3 177
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

مبنيّ على أحد أمرين الأول ما يحكم به الوجدان من أن العلم بدقائق حركات هذه الكواكب و خواص آثارها و المناسبة بينها و بين ما هي علامة لحدوثها لا يتأتّى إلا لخالقها الذي جعلها كذلك أو من ينتهي علمه إليه و معلوم أن ما هو الحق من هذه العلوم إنما وصل إلى الخلق من الأنبياء كما اعترفوا به و لما لم يحيطوا بجميع ذلك و ضاع عنهم بعض ما استفادوا من الأنبياء عليهم السلام أيضا فلذا ترى الرياضيين يتحيرون في بعض الحركات التي لا تستقيم على أصولهم و يسمونها ما لا ينحل و تری المنجمين يخطئون في كثير من أحكامهم لذلك ثم ذكر عليه السلام على سبيل التنزل أنه لو سلمنا أنه يمكن أن يتيسر ذلك لمخلوق من البشر فلا يتأتّى ذلك إلا لمن كان معها في حركاتها و يعاشرها مدة طويلة ليعلم كيفية حركاتها و جرب بكثرة المعاشرة خواصها و آثارها.

مبنی بر دو امر است؛ اول: چیزی که وجدان به آن حکم می کند به اینکه علم به ظرائف حرکات ستارگان و خواص آثار آنها و مناسبت بین آنها و بین چیزی که نشانه حدوث آنهاست ممکن نمی شود مگر برای خالقشان که آنها را چنین قرار داده است، یا برای کسی که علمش به او منتهی شود. و روشن است که آنچه از این علوم حق است تنها توسط پیامبران به مردم رسیده است چنانچه بدان اعتراف شده است. و از آنجا که مردم به جمیع آن علم احاطه نیافتند و نیز بعضی از آنچه که از پیامبران گرفته بودند از دستشان رفت لذا می بینی که دانشمندان ریاضی در بعضی حرکاتی که طبق اصول آنها جور در نمی آید متحیرند و آنها را مسائل لا ینحل می نامند و نیز به همین دلیل می بینی که منجمین در اکثر احکامشان خطا می کنند. سپس امام علیه السلام از مطلب خود تنزل کرده و می فرماید: فرض کنیم که برای بشرِ مخلوق دست یافتن به این علم ممکن باشد اما تنها برای کسی که همراه ستارگان در حرکاتشان باشد و مدتی طولانی با آنها زندگی کند تا کیفیت حرکاتشان را بفهمد و با کثرت معاشرت خواص و آثارشان را تجربه کند، ممکن می شود.

و الثاني أن يكون المراد أنك إذا اعترفت أن كل الخلق يولدون بهذه النجوم فلا يكون أحد منهم علة لها و لآثارها لتقدمها عليهم و لا شك في أنه لا بد من حكيم عالم بجميع الأمور قادر عليها أسّس ذلك الأساس و بنی عليها تلك الآثار و الأحكام التي أمكن للخلق بها استعلام ما لم يأت من الأمور فقد أقررت بالصانع فهو أول عالم بهذا العلم لا الحكيم الذي تزعم أنه يولد بتلك النجوم ١و يحتمل أن يكون المقصود من الكلام الإشارة إلى كلا الدليلين كما لا يخفى بعد التأمّل قوله عليه السلام: مواضعها من السماء أي عند كونها فوق الأرض و مواضعها تحت الأرض أي بعد غروبها و استتارها عنا بالأرض قوله عليه السلام: إلا بمن في السماء أي بمن أحاط علمه و قدرته و حكمه بالسماء و ما فيها قوله عليه السلام: فأنا أقول قولك أي أنا أعتقد ما قلت من أن الحكماء الذين تزعمهم عالمين به لم يرقوا إلى السماء أو أعتقد أنه لا يمكنهم أن يرقوا إلى السماء بأنفسهم بدون تعلق إرادة الرب تعالى به و مع ذلك فإن سلمناه فلا يكفي محض الصعود للإحاطة بذلك قوله عليه السلام: مع كل برج أي فيه أو بالحركة السريعة قوله عليه السلام: في ثلاثين سنة و هو زحل و هو أبطأ السيارات و إنما لم يتعرض عليه السلام للثوابت مع

و دوم اینکه منظور این باشد که وقتی تو اعتراف کردی تمام مردم با این نجوم متولد می شوند پس به علت تقدم آنها هیچ یک از مردم نمی تواند علت نجوم و آثار آنها باشد و شکی نیست که باید حکیم عالم و قادر بر همه امور باشد که این اساس را ایجاد کرده باشد و آن آثار و احکامی را بر آن بنا نموده باشد که برای خلق آگاهی یافتن از اموری که هنوز نیامده ممکن شود. پس تو به صانع اقرار کردی و او است که اولین عالم به این علم است نه آن حکیمی که گمان می کنی خودش به آن نجوم متولد شده است. و ممکن است مقصود از کلام، اشاره به هر دو دلیل باشد چنانچه بعد از تأمل روشن می شود. «مواضعها من السماء»: هنگامِ بودن آنها بالای زمین. «و مواضعها تحت الأرض»: بعد از غروب و مخفی شدن آنها از ما توسط زمین. «إلا بمن فی السماء»: کسی که علم و قدرت و حکمش به آسمان و آنچه در آن است، احاطه دارد. «فأنا أقول قولک»: من هم معتقد به قول تو هستم که گفتی حکمایی که به گمان تو عالم به نجوم هستند به آسمان بالا نرفته اند. یا اینکه اعتقاد دارم برای آنها رفتن مستقل به آسمان وبدون تعلق اراده خداوند به آن ممکن نیست و با این حال اگر این را هم بپذیریم اما صرف بالا رفتن به آسمان برای احاطه به نجوم کافی نیست. «مع کل برج»: در آن، یا با حرکت سریع. «فی ثلاثین سنة»: منظور زحل است که کندترین سیارات است و تنها به این دلیل متعرض ستارگان ثابت نشد با اینکه

(١)1- و بعبارة اخرى إنك بعد ما اعترفت بأن جميع الناس يولدون بهذه النجوم و لم يمكن أن يولد أحد من أهل الأرض الا بهذه النجوم لأنّها علته،فقد اعترفت بأن واضع هذه النجوم غير أهل الدنيا لانهم معلولون لها،و هذا تسليم و اذعان منك بالصانع تعالى.و به بیان دیگر: تو پس از آنکه اعتراف کردی همهٔ مردم با این ستارگان زاده می‌شوند و ممکن نیست کسی از اهل زمین جز با این ستارگان زاده شود ـ چون علت اویند ـ در حقیقت اعتراف کرده‌ای که نهندهٔ این ستارگان از اهل دنیا نیست، زیرا آنان معلول ستارگانند؛ و این خود تسلیم و اذعان توست به وجود صانع متعال.