Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 3 166
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

العقل بوجود الصانع إنما هو من جهة ما دلته الحواس عليه مما نشاهده من آثار صنعه تعالى قوله عليه السلام: فتنكشط الانكشاط الانكشاف و قوله تعالی: وَ إِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ ١أي قلعت كما يقلع السقف و لعل المراد بالتأخر تأخر ما يحاذي رءوسنا بحيث يرى ما وراءه و بالتقدم أن يتحرك جميعها حركة أينية حتى يخرج من بينها و يحتمل أن يكون المراد فيهما معا أما الأول أو الثاني و يكون التعبير عن أحدهما بالانكشاط و عن الآخر بالزوال لمحض تفنن العبارة و علی التقادير المراد بالزوال الزوال عنا و عن محاذاتنا قوله عليه السلام: و لا يتداعى قال الجوهري تداعت الحيطان للخراب أي تهادمت و قال انهار أي انهدم قوله عليه السلام: ثم رجوعها إشارة إلى ما يعرض للمتحيرة من الرجعة و الاستقامة و الإقامة و قوله عليه السلام: و أخذها عرضا و طولا إشارة إلى كونها تارة عن جنوب المعدل و تارة عن شمالها و كون بعضها تارة عن جنوب منطقة البروج و تارة عن شمالها و إلی حركة المائل في السفليين و عرض الوراب و الانحراف و الاستواء فيهما ٢و إلی ميل الذروة و الحضيض في المتحيرة و خنوسها غيبتها و استتارها تحت شعاع الشمس قوله عليه السلام: المنطبقة أي المحيطة بجميع الخلق و في بعض النسخ المظلة و استقلها أي حملها و رفعها قوله عليه السلام: متصلة بالسماء أي داخلة في ذلك النظام شبيهة بها فيه قوله عليه السلام: يلمس بشيء لعل المراد الاصطكاك الذي يحصل منه صوت و في بعض النسخ كشيء و يحتمل أن يكون تصحيف يشبه بشيء و قال الفيروزآبادي الهصر الجذب و الإمالة و الكسر و الدفع و الإدناء و عطف شيء رطب كغصن و نحوه و كسره من غير بينونة و قال الجليد ما يسقط على الأرض من الندى فيجمد انتهى و قوله عليه السلام: أزجاه أي دفعه و الرسل بالكسر التأني و الرفق و ينقع بالياء على المعلوم أو بالتاء على المجهول و البرك كعنب جمع بركة و هي معروفة و الفجاج بالضم الطريق الواسع بين جبلين و بالكسر جمع الفج بمعناه و الاعتلاء الارتفاع و قوله عليه السلام: غاصة أي ممتلئة و المصمخة لعلها مشتقة من الصماخ أي

به وجود صانع تنها از جهتی است که حواس با مشاهده آثار صنع خداوند، آن را بدان راهنمایی می کنند. «فتنکشط»: «الانکشاط» یعنی آشکار شدن، و سخن خداوند «وَ إِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ» یعنی کنده شود چنانچه سقف کنده می شود. و شاید منظور از تأخر آسمان، عقب رفتن آنچه باشد که بالای سر ماست به گونه ای که پشتش پیدا شود و منظور از تقدمش، آن باشد که تمام آن با حرکتی مکانی تکان بخورد به گونه ای که آنچه در بین آن است خارج شود. و ممکن است منظور در هر دو عبارت یا احتمال اول و یا احتمال دوم باشد و تعبیر در عبارت اول به انکشاط و در دومی به زوال صرفا برای تفنن در تعبیر باشد. و بنا بر همه احتمالات منظور از زوال، جابجا شدن از بالای سر ما می باشد. «و لا یتداعی»: جوهری گفته: «تداعت الحیطان للخراب»: فرو ریخت. «انهار»: نابود شد. «ثم رجوعها» اشاره به بازگشت و استقامت و ایستادن سیارات. «و أخذها عرضا و طولا» اشاره به بودن سیارات گاهی در جنوب معدّل و گاهی در شمال آن و بودن بعضی از آنها یک بار در جنوب منطقة البروج ویک بار در شمال آن و اشاره به حرکت مایل در دو سُفلی و مدار کج و انحراف و استواء آن دو و اشاره به میل بلندی و پستی در سیارات. «خنوسها»: پنهان شدن آنها زیر شعاع خورشید. «المنطبقة»: محیط به جمیع خلق. و در بعضی نسخه ها «المظلة» آمده. «استقلها»: آن را حمل کرد و بالا برد. «متصلة بالسماء»: داخل در آن نظام و شبیه به آسمان در آن نظام. «یلمس بشی ء»: شاید منظور اصطکاکی باشد که صوتی از آن حاصل شود. و در بعضی نسخه ها «کشی ء» آمده و ممکن است تصحیف «یشبه بشی ء» باشد. فیروزآبادی گفته: «الهصر»: جذب، خمیده کردن، شکستن، دفع کردن، نزدیک کردن، خم کردن چیز تَر مثل شاخه و مانند آن و شکستن آن بدون جدا کردنش. «الجلید»: شبنمی که بر زمین بیافتد و یخ ببندد. «أزجاه»: دفعش کرد. «الرسل» با کسره یعنی مکث و مدارا. «ینقع» با یاء به صیغه معلوم یا با تاء به صیغه مجهول خوانده می شود. «البِرَک» بر وزن عِنَب، جمع بِرکه است و معنایش معروف است. «الفِجاج» با ضمه، راه فراخ میان دو کوه است و با کسره جمع «فجّ» به همان معناست. «الاعتلاء» یعنی بالا رفتن. سخن امام علیه السلام: «غاصّة» یعنی پر و انباشته. «المصمخة» شاید مشتق از «الصماخ» باشد یعنی

(١)1- التكوير:11.تکویر: ۱۱.
(٢)2- في نسخة:و عرض الوراب و الانحراف و الالتواء فيهما.در نسخه‌ای: «و عرض الوراب و الانحراف و الالتواء فیهما».