Misbah Library
علامه محمدباقر مجلسی 3 134
ترجمهٔ فارسی: گروه مترجمان، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور

وَ انْظُرْ كَيْفَ صَارَتِ الْأَصْنَافُ تُوَافِي فِي وَقْتِ الْمُشَاكِلِ لَهَا مِنْ حَمَارَّةِ الصَّيْفِ وَ وَقْدَةِ الْحَرِّ فَتَلَقَّاهَا النُّفُوسُ بِانْشِرَاحٍ وَ تَشَوُّقٍ إِلَيْهَا وَ لَوْ كَانَتْ تُوَافِي فِي الشِّتَاءِ لَوَافَقَتْ مِنَ النَّاسِ كَرَاهَةً لَهَا وَ اقْشِعْرَاراً مِنْهَا مَعَ مَا يَكُونُ فِيهَا مِنَ الْمَضَرَّةِ لِلْأَبْدَانِ أَ لاَ تَرَى أَنَّهُ رُبَّمَا أَدْرَكَ شَيْءٌ مِنَ الْخِيَارِ فِي الشِّتَاءِ فَيَمْتَنِعُ النَّاسُ مِنْ أَكْلِهِ إِلاَّ الشَّرِهَ الَّذِي لاَ يَمْتَنِعُ مِنْ أَكْلِ مَا يَضُرُّهُ وَ لْيَسْتَوْخِمْ مَغَبَّتَهُ.

[شدت گرما برای رسیدن میوه ها در زمان نیاز] و ایضاً نظر کن که این میوه ها در چه وقت می رسد که عین شدّت گرما و حرارت هواست و نفوس را نهایت اشتیاق به امثال آنها هست، و اگر اینها در زمستان می رسیدند هر آینه مردم از روی کراهت تناول می نمودند، یا آن که ضرر به بدنهای ایشان می رساندند. نمی بینی که نوعی از خیار در زمستان به هم می رسد و مردم امتناع می نمایند از خوردن آن مگر کسی که بسیار حریص باشد و پروا نکند از خوردن چیزی که به او ضرر رساند و رعایت عواقب امور نکند. توضیح

توضيح: قال الفيروزآبادي :اليقطين ما لا ساق له من النبات و نحوه و القصف الكسر و قال الجوهري :الجِرو و الجُرو و الجَرو ولد الكلب و السباع و الجمع أجرٍ و أصله أجرو علی أفعل و جراء و جمع الجراء أجرية و الجرو و الجروة الصغير من القثاء انتهى و الحمارّة بتخفيف الميم و تشديد الراء و قد يخفّف في الشعر شدّة الحرّ و في الأساس ما لي أراك تشرح إلى كلّ رتبة و هو إظهار الرغبة إليها و فيه هو شره العين يطمع في كل ما يراه يرمي نفسه عليه و يتمنّاه انتهی و استوخمه لم يجده مريئا موافقا و المغبّة العاقبة.

فیروزآبادی گفته: «الیقطین»: گیاهی که ساقه ندارد. «القصف»: شکستن. جوهری گفته «الجِرو و الجُرو و الجَرو»: بچۀ سگ و حیوانات وحشی. و جمع آن «أجرٍ» که اصلش «أجروُ» بر وزن أفعل بوده و نیز جمعش «جراء» و جمع «جراء»، «أجریة» است. «الجِرو و الجِروه» یعنی خیار کوچک. «الحمارّه» که گاهی در شعر تشدید راء می افتد یعنی شدت گرما. در کتاب «أساس» آمده: «مالی أراک تشره إلی کلّ رتبة» یعنی اظهار رغبت به چیزی. و از همین لغت آمده: «هو شره العین یطمع فی کل ما یراه یرمی نفسه علیه و یتمنّاه» یعنی حریص چشم است و هر چه می بیند آرزویش می کند. «استوخمه»: آن را گوارا و موافق نیافت. «المغبّه»: عاقبت.

فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِي النَّخْلِ فَإِنَّهُ لَمَّا صَارَ فِيهِ إِنَاثٌ يَحْتَاجُ إِلَى التَّلْقِيحِ ١جُعِلَتْ فِيهِ ذُكُورَةٌ لِلِّقَاحِ مِنْ غَيْرِ غِرَاسٍ فَصَارَ الذَّكَرُ مِنَ النَّخْلِ بِمَنْزِلَةِ الذَّكَرِ مِنَ الْحَيَوَانِ الَّذِي يُلْقِحُ الْإِنَاثَ لِتَحْمِلَ وَ هُوَ لاَ يَحْمِلُ تَأَمَّلْ خِلْقَةَ الْجِذْعِ ٢كَيْفَ هُوَ فَإِنَّكَ تَرَاهُ كَالْمَنْسُوجِ نَسْجاً مِنْ غَيْرِ خُيُوطٍ مَمْدُودَةٍ كَالسَّدَى وَ أُخْرَى مَعَهُ مُعْتَرِضَةٌ كَاللُّحْمَةِ ٣كَنَحْوِ مَا يُنْسَجُ بِالْأَيْدِي وَ ذَلِكَ لِيَشْتَدَّ وَ يَصْلُبَ وَ لاَ يَنْقَصِفَ مِنْ حَمْلِ الْقِنْوَانِ ٤الثَّقِيلَةِ وَ هَزِّ الرِّيَاحِ الْعَوَاصِبِ إِذَا صَارَ نَخْلَةً وَ لِيَتَهَيَّأَ لِلسُّقُوفِ وَ الْجُسُورِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ مِمَّا يُتَّخَذُ مِنْهُ إِذَا صَارَ جِذْعاً وَ كَذَلِكَ تَرَى الْخَشَبَ مِثْلَ النَّسْجِ فَإِنَّكَ تَرَى بَعْضَهُ مُدَاخِلاً بَعْضاً طُولاً وَ عَرْضاً كَتَدَاخُلِ أَجْزَاءِ اللُّحَمِ وَ فِيهِ

[درخت خرما و فایده های آن] تفکّر کن ای مفضّل در درخت خرما چون ماده دارد که محتاج است که نر را بر آن بجهانند، برای آن نری آفریده مانند مردان که از برای آبستن کردن زنان خلق شده اند. تأمل کن خلقت درخت خرما را که چگونه از تار و پود بافته شده مانند جامه ها که به دست می بافند برای آن که صلب و محکم شود و از برداشتن خوشه های گران که نشکند و از بادهای تند کسری بر آن راه نیابد و برای بناهای سقف ها و پل ها و غیر آن به کار توان برد. و هم چنین سایر چوب ها را که ملاحظه می کنی بافته شده و اجزایش در طول و عرض در میان یک دیگر داخل شده اند مانند تداخل تار و پود و مع ذلک استحکامی دارد با نرمی که از آن آلات و ادوات و درها و پنجره ها به عمل توان آورد

(١)1- التلقيح في النخل:وضع طلع الذكور في الاناث.«التلقیح» در خرما: نهادن گردهٔ نرینه در مادینه.
(٢)2- الجذع:ساق النخلة.«الجذع»: تنهٔ درخت خرما.
(٣)3- السدی من الثوب:ما مد من خيوطه و هو خلاف اللحمة.و اللحمة ما نسج عرضا و هو خلاف سداه.«السَدی» در پارچه: تارهایی که کشیده می‌شود، در برابر «لُحمة»؛ و «اللُحمة» آن است که در عرض بافته می‌شود، در برابر «سَدی».
(٤)4- القنوان جمع القنا و القنی و القنو-بكسر القاف و ضمها-:العذق و هو من النخل كالعنقود من العنب.«القنوان» جمع «قِنو» و «قُنو» است: خوشهٔ خرما، که برای نخل همان است که خوشه برای انگور.