: «این آغاز سُستی و نخستین مخالفت با بیعت است». ۲۵ .
تلاش عمر و ابوبکر و سخنرانی ابوبکر
عمر بن خطاب از جریان مطلع شد، برای ابوبکر پیام فرستاد که از خانه بیرون شو و نزدم بیا.
ابوبکر در جواب گفت: فعلاً مشغول کاری هستم.
عمر برای بار دوّم برای او پیام فرستاد که: حادثهای رخ داده که لازم است تو حاضر باشی، حتماً بیا.
ابوبکر برخاست و نزد عمر رفت.
عمر به او گفت: مگر نمیدانی که انصار در سقیفهی بنیساعده اجتماع کردهاند و میخواهند زمام امور خلافت را به سعد بن عباده بسپارند، و در میان آنها نیکوترین افرادی که سخن گفتند، این پیشنهاد است که: «یک رئیس را ما انتخاب کنیم و یک رئیس را شما انتخاب کنید».
ابوبکر، سخت هراسان گردید و همراه عمر با شتاب به سقیفه آمدند، ابوعبیدهی جرّاح نیز همراهشان بود، وقتی به سقیفه وارد شدند، جمعیّت بسیاری را در آنجا دیدند.
عمر میگوید، ما به سقیفه رفتیم، خواستم در میان جمعیت برخیزم و سخنرانی کنم، ابوبکر به من گفت: آهسته باش تا من سخنرانی کنم و بعد از من هر چه خواستی بگو.
ابوبکر سخنرانی کرد.
عمر گفت: هر چه در ذهن من بود که در سخنرانی بگویم، ابوبکر همهی آنها را گفت سخنرانی ابوبکر چنین بود:
حمد و سپاس الهی را بجا آورد و آنگاه گفت:
«خدای بزرگ محمد (ص) را برای پیامبری و رسالت و هدایت مردم برگزید، و او را شاهد بر امّت خود قرار داد، تا امّتش خدای یکتا را پرستش کنند و از هرگونه شرک دوری نمایند، در حالی که مردم خدایان گوناگونی برای خود برگزیده بودند و آنها را