Misbah Library
روزهای آخر عمر زهرا و گفتار او ۲۴۲

سپس دختر اُمّ‌کلثوم را به سینه‌اش چسبانید، و به علی (ع) فرمود: وقتی که این دختر به حدّ بلوغ رسید، اثاثیه‌ی خانه از آنِ او باشد و خداوند پشتیبان او شود.

نیز روایت شده وقتی که هنگام فراق زهرا (س) فرارسید، اندکی گریه کرد، امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: چرا گریه می‌کنی؟.

فاطمه (س) عرض کرد: «گریه می‌کنم برای رنجها و آزارهائی که بعد از من به تو می‌رسد».

علی (ع) فرمود: گریه مکن، سوگند به خدا، این سختیها در راه خدا برای من ناچیز است.

نیز روایت شده که فاطمه (س) به علی (ع) گفت: بعد از آنکه از دنیا رفتم هیچکس را خبر نکن مگر اُمّ‌سَلَمه و اُمّ‌اَیْمن و فضّه را، و از مردها دو پسرم، و عباس (عموی پیامبر) و سلمان و مقداد و ابوذر و حُذیفه را که به این افراد اطلاع بده، و من ترا حلال کردم که بعد از مردنم مرا ببینی (شاید زخم بدنش را که مخفی می‌داشت، اجازه داد بعد از مرگش، علی (ع) آثار آن را ببیند!) با کمک بانوان یاد شده مرا غسل بده، و مرا شبانه دفن کن، و هیچکس را خبر نده که به کنار قبرم بیایند.

پیشنهاد عباس (عموی پیامبر)

شیخ طوسی روایت کرده است: هنگامی که بیماری فاطمه (س) شدّت یافت، عباس (عموی پیامبر) به عنوان عیادت، به خانه‌ی فاطمه (س) آمد به او گفته شد که حال فاطمه (س) بسیار ناگوار است، و هیچکس را به خانه‌ای که در آن بستری است، راه نمی‌دهند.

عباس به خانه‌ی خود مراجعت کرد و برای امیر مؤمنان پیام فرستاد، و به قاصد خود گفت از قول من به امیر مؤمنان علی (ع) بگو:

«ای برادرزاده، عمویت سلام می‌رساند و می‌گوید سوگند به خدا از بیماری و دردمندی حبیبه‌ی رسول خدا (ص) و نور چشم پیامبر (ص) و نور چشم فاطمه (س) آنچنان اندوهگین و غم‌زده شده‌ام که وجودم درهم شکسته شده است، گمان می‌برم او