اُمّایمن گفت: من در خانهی فاطمه (س) نشسته بودم، و رسول خدا (ص) نیز نشسته بود، در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمّد! برخیز، و با من بیا، خداوند به من امر کرده که با بال خودم حدود فدک را خطکشی کنم، رسول خدا (ص) برخاست و با جبرئیل رفت، پس از ساعتی بازگشت، فاطمه (س) گفت: ای پدر، کجا رفته بودی؟
پیامبر (ص) فرمود: «جبرئیل فدک را برای من، با بال خود خطکشی کرد، و حدود آن را مشخّص نمود».
فاطمه (س) گفت: ای پدر! من در فکر نیازهای اقتصادی بعد از تو هستم، فدک را برای تأمین این نیازها به من ببخش.
پیامبر (ص) فرمود: «این ملک را در اختیار تو گذاشتم» و فاطمه (س) آن را تصرّف کرد.
اُمّاَیْمَن افزود: آری رسول خدا (ص) به من فرمود: گواهی بده، و به علی (ع) نیز فرمود: گواهی بده (اکنون گواهی میدهیم).
عمر گفت: تو زن هستی و ما گواهی زن را نمیپذیریم، و امّا گواهی علی (ع) او نیز (چون شوهر فاطمه است) گواهی را به نفع خود سوق میدهد.
فاطمه (س) خشمگین برخاست و متوجّه خدا شد و عرض کرد: «خدایا این دو نفر به دختر پیغمبر تو ظلم کردند و حق او را گرفتند، آنها را سخت مجازات کن»، سپس از نزد ابوبکر بیرون آمد.
حضرت علی (ع) فاطمه (س) را بر مرکبی سوار کرد که بر پشت آن مرکب پارچهای افکند که ریشههای اطراف آن آویزان بود، همراه فاطمه (س) تا چهل صبح به در خانه مهاجر و انصار رفتند و آنها را به یاری و حمایت دعوت کردند.
پاره کردن سند رد فدک
در تعقیب روایت فوق که از امام صادق (ع) نقل شده آمده: حضرت علی (ع) به فاطمه (س) فرمود: نزد ابوبکر هنگامی که تنها است برو، چون او نسبت به دیگری نرمخوتر است، به او بگو: «تو ادّعای جانشینی پدرم میکنی، و به جای او نشستهای، اگر به فرض فدک ملک تو باشد، و من آن را از تو بخواهم، لازم است آن را به من برگردانی.» حضرت زهرا (س) نزد ابوبکر رفت و چنین اظهار داشت، ابوبکر گفت: «راست گفتی» آنگاه کاغذی طلبید، و ردّ