Misbah Library
ماجرای ولادت حضرت زهرا ۱۷

در این هنگام میکائیل (فرشته‌ی مقرّب دیگر خدا) از آسمان فرود آمد، طبقی را که با پارچه‌ی سُنْدُسْ یا اِسْتَبْرَق بهشتی پوشیده بود، نزد رسول خدا (ص) نهاد.

جبرئیل نزدیک آمد و به رسول خدا (ص) عرض کرد: «خداوند می‌فرماید: که باید امشب از این غذا افطار کنی».

حضرت علی (ع) می‌فرماید: (پیامبر در خانه‌ی ما بود) هر شب هنگام افطار به من امر می‌فرمود که در خانه را باز بگذارم تا هر کسی مایل است وارد خانه شود (و در غذای پیامبر، بهره‌مند گردد)، ولی آن شب مرا در کنار در خانه نشانید و فرمود: «ای پسر ابوطالب! این طعامی است که برای غیر من حرام است».

من در کنار در خانه نشستم و رسول خدا (ص) تنها وارد خانه شد و چون سرپوش را از روی طبق برداشت، یک خوشه خرما و یک خوشه انگور در آن دید، از آنها میل فرمود تا سیر شد و آب هم آشامید سپس دست خود را برای شستن دراز کرد، جبرئیل آب بر دست مبارکش ریخت، و میکائیل شستشو داد، و اسرافیل با دستمالی دست آن حضرت را خشک کرد، سپس باقیمانده‌ی غذا با ظرف آن به سوی آسمان بالا رفت، آنگاه پیامبر (ص) برای ادای نماز (نافله) برخاست.

جبرئیل نزد آن حضرت آمد و گفت: اکنون نماز بر تو حرام است تا به خانه نزد خدیجه (س) بروی و با او همبستر شوی، زیرا خداوند با خود عهد کرده که در این شب از صُلْب تو، فرزندانی پاک بیافریند.

در این هنگام پیامبر (ص) پس از چهل روز کناره‌گیری، برخاست و به سوی خدیجه (س) رهسپار شد.

خاطره‌ی آن شب، از زبان خدیجه

خدیجه (س) می‌گوید: من در این مدّت به تنهائی مأنوس شده بودم وقتی شب می‌شد سرم را می‌پوشاندم و پرده را می‌آویختم و در خانه را می‌بستم و نماز خود را می‌خواندم، چراغ را خاموش نموده و به بستر برای استراحت می‌رفتم، ولی در آن شب نه خواب بودم و نه بیدار که ناگهان پیامبر (ص) آمد و حلقه در را زد، گفتم: کوبنده‌ی در خانه کیست، که جز محمّد (ص) آن را نمی‌کوبد؟

رسول خدا (ص) با بیان شیرین و کلام دلنشین فرمود: «ای خدیجه! در را باز کن