بعضی به او گفتند: «فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) و فرزندان رسول خدا (ص) و آثار آن حضرت در خانه است»، پس گواهی میدهم که او تحت تأثیر این سخن قرار نگرفت و حیا نکرد و از تصمیم خود منصرف نشد، بلکه همانگونه که گفته بود، انجام داد.
و امیر مؤمنان علی (ع) کسی را نداشت که از او یاری کند و از حریم او دفاع نماید، جز اینکه طبق روایتی که نقل شده وقتی «زُبیر بن عوام» دید حضرت علی (ع) را با اکراه، کشان کشان به سوی مسجد میبرند، دست به قبضهی شمشیر برد، و فریاد زد:
ای گروه «قبیلهی بنیعبدالمطّلب!» آیا نسبت به علی (ع) چنین رفتار میشود و شما زنده هستید، و به عمر تندی کرد و شمشیر کشید تا بر او بزند، عمر شمشیر او را گرفت و بر روی سنگ کوبید و آن را شکست.
مظلومیت علی
محدّث بزرگ ثقةالاسلام کُلَیْنی از سدیر نقل میکند که گفت: در محضر امام باقر (ع) بودیم، سخن از جریانات بعد از رحلت رسول خدا (ص) و پریشانی و غربت حضرت علی (ع) به پیش آمد، مردی از حاضران به امام باقر (ع) عرض کرد: «خدا کار تو را سامان دهد، عزّت و شوکت بنیهاشم و بسیاری جمعیّت آنها چه شد؟»
امام باقر (ع) فرمود: «از بنیهاشم کسی باقی نمانده بود! (شوکت) بنیهاشم با بودن جعفر طیّار و حمزه (ع)، موجودیّت داشت، وقتی که جعفر و حمزه درگذشتند (و به شهادت رسیدند) بعد از آنها دو مرد ضعیف و ناتوان و تازه مسلمان عبّاس (عموی پیامبر) و عقیل (برادر علی «ع») باقی ماندند، که از آزاد شدگان (در فتح مکّه) بودند.
اَما وَاللَّهِ لَوْ اَنَّ حَمْزَةَ وَ جَعْفَراً کانا بِحَضْرَتِهُما، ما وَصَلا اِلی ما وَصَلا اِلَیْهِ، وَ لَوْ کانا شاهِدَیْهُما لَاَتْلَفا نَفْسَیْهُما.
«آگاه باش، سوگند به خدا اگر حمزه و جعفر (ع) زنده و حاضر بودند، آن دو نفر (خلیفه) به آن مقام که رسیدند، نمیرسیدند، و اگر حمزه و جعفر (ع) شاهد و ناظر بودند، آن دو نفر جان سالمی از میان بیرون نمیبردند و خود را به هلاکت میرساندند».