اسارت زنان حریم او آگاه شد، بسیار اندوهگین و آزرده خاطر گردید و گفت: اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ: «همهی ما از آنِ خدائیم و به سوی او بازگشت میکنیم».
آنگاه این اشعار را خطاب به خود خواند:
اِصْبِرْ قَلِیلاً فَبَعْدَ الْعُسْرِ تَیْسِیرٌ
وَکُلُّ اَمْرٍ لَهُ وَقْتٌ وَ تَقْدِیرٌ
وَ لِلْمُهَیمِنِ فِی حالاتِنا نَظَرٌ
وَ فَوقَ تَدْبِیرِنا لِلَّهِ تَقْدِیرٌ
: «اندکی صبر کن، که بعد از دشواری، آسانی است، و برای هر کاری وقت و اندازهای هست، و خدای قادر و آگاه به حالات ما توجه دارد، و بالاتر از تدبیر ما، تقدیر خدا است».
مؤلف گوید: ماجرای قتل مالک، توسط خالد را، راویان شیعه و سنّی نقل نمودهاند. ۵۴ .
(بیتالاحزان ف 14 ب 32 د 24)
گزارش ابوقتاده و نظر ابوبکر و عمر
ابوقُتادهی انصاری جزء لشگر خالد بود، وقتی که این نیرنگ و جنایت را از خالد مشاهده کرد، بسیار آزرده شد، سوار بر اسب خود شده و با شتاب خود را به مدینه رسانید، نزد ابوبکر رفت و همهی جریان را بازگو نمود و سوگند یاد کرد که از آن پس، جزء هیچ لشگری که امیر و فرماندهی آن خالد بن ولید باشد، نشود ۵۵ .
ابوبکر گفت: «خالد به اموال و ثروت عرب، از راه فریب، دستبرد زده و با فرمان من مخالفت نموده است».
ولی وقتی که عمر بن خطاب، از جریان آگاه شد، در این مورد با ابوبکر گفتگوی بسیار کرد و گفت: واجب است که خالد قصاص شود.
هنگامی که خالد به مدینه بازگشت در حالی که پیراهن کرباسین پوشیده بود و روی آن زرهی آهنین در تن داشت و دو چوبهی تیر کمان بر دستارش نهاده بود، با این